مرسی واسه همه لحظه هایی که نذاشتی هیچ غمی حس کنم...مرسی که نذاشتی فکر کنم نمیتونم تغییر کنم...تو نذاشتی حرف بقیه روم تاثیری بذاره...همیشه گفتی هر کارم که کردی به درک مهم اینه الان بهترین دختری...میدونم لیاقتشو نداشتم وندارم...من هیچوقت بهترین نمیشم....تو زندگیم اشتباه زیاد کردم...
تو اون لحظه ای که بدترین حالو داشتم تو کمکم کردی...
مطمئن باش یادم نمیره...یادمه هنوز که جلوی بقیه چه جوری ازم دفاع کردی...یادمه به خاطر حفظ زندگیم چیکار کردی...
نمیدونم اون جایی که قرار بود بری رفتی یا نه...نمیدونم بگم خوشحالم یا ناراحت یه چیزی بین این دوتا...خب قبول کن عاقبتش اگه بد باشه من نمیتونم تحملش کنم....وقتی هیچ نشونی ازت پیدا نکردم این فکرو کردم که رفتی...شایدم هنوز هستی...ازت خواهش نمیکنم تصمیمتو عملی نکنی چون کارت درسته...رفتن به اونجا به نفع همس(البته جز خودت)...
اگه تو الان میتونستی با من بحرفی میگفتی چه خبر؟نمیای اینورا؟خخخ
منم هی از دستت حرص میخوردم...
راستی حال داداشتو یادم رفت بگم....اونم حالش خوبه...دیگه قهر نیست...بجز مواقعی که بحث اون شب پیش میاد...(سه سال پیش...تابستون)....
دیگه نمیگم خستم.... خیلی وقته...دیگه غرغر نمیکنم که چرا من؟چون تقصیر خودم بود شایدم تقصیر خانوادم....آزادی بیش از حدی که داشتم....خودت که خبر داری...
سلام برسون به عاطفه...:)
راستی علی....دلم واسه نوحه پیشوازات تنگ شده یادت باشه وقتی تونستی واسم بفرستیشون...:)
____________
M_sanaei
برچسب: ♥♥♥,♥♥♥♥ facebook,♥♥♥love♥♥♥,♥♥♥♥ blyat,♥♥,♥♥ ●̮̮̃•̃ ●̮̮̮̮̃̃•̃̃ ♥♥,♥♥♥ age 13 ♥♥♥,♥♥♥♥†ع qعٱڸr٥♥♥♥♥,♥♥♥♥♥♥♥♥لعبة ضيوف الفندق,♥♥♥ lovely, ♥♥♥,
نویسنده: متین رحمانی